X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



مطالب داغ اینترنت - دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او

دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او



دوازده سؤال عبد الله حيدري از شيعيان و دوازده سؤال ما از او

عبد الله حيدري و يا شهاب ابراهيمي ، يکي از علماي وهابي ساکن مدينه منوره است که در شبکه وهابي کلمه، نور و ... برنامه‌هاي زيادي عليه شيعيان داشته است و در اين برنامه‌ها توهين‌هاي زيادي نيز به پيروان اهل بيت عليهم السلام کرده است؛ به طوري که در يک برنامه زنده به تمام زنان شيعه توهين كرد و همه زن‌هاي شيعه را زناکار خواند .

وي مدعي شده است که از سال‌ها پيش دوازده سؤال از شيعيان پرسيده است که تا امروز پاسخ آن را دريافت نکرده است و هر کس به يکي از اين سؤالات پاسخ دهد، دوازده ميليون تومان جايزه خواهد داد.

هر چند که در شبکه ولايت و در برنامه کلمه طيبه بارها به اين سؤالات پاسخ داده شده است که در آرشيو برنامه کلمه طيبه نيز موجود است؛ در عين حال به اين سؤالات به صورت خلاصه پاسخ مي‌دهيم و در ادامه دوازه سؤال از ايشان خواهيم پرسيد و اميدوار هستيم که وي شهامت پاسخ دادن به سؤالات ما را داشته باشد. و از خوانندگان سايت ،‌و بينندگان شبكه كلمه مي‌خواهيم كه اين جواب‌ها را در پاسخ به وي مطرح كنند .

سؤالات عبد الله حيدري از شيعيان

توضيح: به دليل اين که ما قصد داريم پنج سؤال وي را با يک روايت پاسخ دهيم و همچنين براي اين که نظم و ترتيب در پاسخ سؤالات مطرح شده رعايت شود و خواننده گرامي دچار سردرگمي نشود، ما ترتيب سؤالات را تغيير داده‌ايم.

پنج سؤال اول:

ما در ابتدا اصل سؤالات وي را که در شبکه کلمه مطرح کرده‌است ، آورده و سپس پاسخ خواهيم داد :

1 . براي اثبات امامت حضرت علي و فرزندان گرامي ايشان يک آيه صريح از قرآن کريم يا يک حديث صحيح و صريح از پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم يا از خود امامان دوازدگانه بر اساس قواعد رجالي شيعه بياورند.

2. حديث غدير که شهرت جهاني يافته و براي اهميت آن کتاب 11 جلدي نوشته‌اند سندي صحيح بر اساس قواعد رجالي شيعه ارائه کنند و بفرمايند که حضرت علي در اثناي انتخاب خلفاي راشدين قبل از خود چرا به آن احتجاج و استدلال نکرد و اگر کرده آن را ثابت کنيد .

3. براي اثبات فضيلت حضرت فاطمه زهرا يک حديث صحيح بر اساس قواعد رجالي شيعه از تمام منابع شيعه ارائه کنند.

4. براي اثبات اين که ادعاي تشيع اثنا عشري مبني بر محبت و پيروي از اهل بيت پيامبر گرامي مانند ادعاي مسيحيان معاصر صرفا ادعاي بي دليل نيست و واقعا ربطي به اهل بيت پيامبر گرامي دارد و اعتقادات آنان عين عقايد اهل بيت است از خود آن بزگواران دلايل صيحح و صريحي بفرمايند.

5. علماي شيعه اثنا عشري مدعي هستند که حديث ثقلين سند مرجعيت شيعه و بر اساس مذهب شيعه است اولا يک سند صحيح و واضح براي حديث ثقلين ارائه کنند ثانيا بفرمايند نتيجه عملي حديث ثقلين چيست؟ يعني امروز علماي شيعه چگونه با اهل بيت در ارتباط هستند و از آن ها ستفاده مي کنند از طريق کدام کتاب يا کدام شخصيت؟ از طري امام زماني که متولد نشده؟! يا روايات جعلي راويان ملعوني که اهل بيت آنان را لعن کرده‌اند ! بفرمايند تا ساير مسلمانان هم از اهل بيت عليهم السلام استفاده کنند !.

پاسخ به پنج سوال تنها با يك روايت صحيح السند

هر چند اين سؤالات پاسخ‌هاي متعددي دارد و کتاب‌هاي روائي شيعه سرشار از رواياتي است که به اين سؤالات پاسخ داده است؛ اما براي پاسخ دادن به اين وهابي تنها ذکر يک روايت کفايت مي‌کند و آن‌هم روايتي که شيخ کليني در کتاب شريف کافي آورده است:

كتاب «اصول كافي» يكى از منابع مهم و متعبر شيعيان است. مرحوم شيخ كلينى در اين كتاب، روايت ثقلين را از طريق ابو بصير از امام صادق عليه السلام با شش سند نقل كرده‌است.

در اين روايت ابو بصير از شأن نزول آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» از محضر امام سؤال مى‌كند و امام مى‌فرمايد: اين آيه در باره حضرت امام على، امام حسن و امام حسين عليهما السلام نازل شده و آنها را به عنوان «اولى الامر» معرفى نموده‌است و رسول خدا در باره امام على عليه السلام فرموده:

 «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» وَقَالَ صلى الله عليه وآله أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَأَهْلِ بَيْتِي فَإِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا حَتَّى يُورِدَهُمَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِي ذَلِكَ.

حال متن و تفصيل روايت اين‌است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَعَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه‌ السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ} فَقَالَ: نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ عليهم‌ السلام فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَأَهْلَ بَيْتِهِ عليهم السلام فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ: فَقَالَ: قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَلَمْ يُسَمِّ اللَّهُ‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَلَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَلَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَنَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَنَزَلَتْ {أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ} وَنَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فِي عَلِيٍّ «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»

وَقَالَ صلى الله عليه وآله أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَأَهْلِ بَيْتِي فَإِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا حَتَّى يُورِدَهُمَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِي ذَلِكَ وَقَالَ: لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَقَالَ: إِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَلَنْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَآلُ فُلَانٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ صلى الله عليه واله {إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً} فَكَانَ عَلِيٌّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَفَاطِمَةُ عليه السلام فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله تَحْتَ الْكِسَاءِ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أَهْلًا وَثَقَلًا وَهَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَثَقَلِي» فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ فَقَالَ إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ وَلَكِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَثِقْلِي.

فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله كَانَ عَلِيٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ لِكَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَإِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَأَخْذِهِ بِيَدِهِ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ يَسْتَطِيعُ عَلِيٌّ وَلَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ أَنْ يُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَلَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ وَلَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَنْزَلَ فِينَا كَمَا أَنْزَلَ فِيكَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَبَلَّغَ فِينَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَأَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَهُ عَنْكَ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ عليه السلام كَانَ الْحَسَنُ عليه السلام أَوْلَى بِهَا لِكِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّيَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُدْخِلَ وُلْدَهُ وَلَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: {وَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ} فَيَجْعَلَهَا فِي وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَيْنُ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِي كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَطَاعَةِ أَبِيكَ وَبَلَّغَ فِيَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَفِي أَبِيكَ وَأَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّي الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَ عَنْكَ وَعَنْ أَبِيكَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السلام لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ‏ أَهْلِ بَيْتِهِ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَدَّعِيَ عَلَيْهِ كَمَا كَانَ هُوَ يَدَّعِي عَلَى أَخِيهِ وَعَلَى أَبِيهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ يَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَلَمْ يَكُونَا لِيَفْعَلَا ثُمَّ صَارَتْ حِينَ أَفْضَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السلام فَجَرَى تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ {وَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ} ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليهم السلام

وَقَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ وَاللَّهِ لَا نَشُكُّ فِي رَبِّنَا أَبَداً .

ابو بصير مى‌گويد: تفسير اين آيه را پرسيدم كه مى‏گويد: «خداوند، رسول خدا و صاحب الامر از مؤمنان را اطاعت كنيد». امام صادق عليه السلام فرمود: اين آيه در شأن على و دو فرزندش حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده است. گفتم: مردمان مى‏گويند: از چه جهت نام على و خاندانش در آيه نيامده؟ امام صادق عليه السلام فرمود: شما در پاسخ آنان بگوئيد: دستور نماز خواندن به رسول خدا نازل شد و سخنى از سه ركعت و چهار ركعت آن در ميان نيست. اين رسول خدا بود كه ركعات نماز را تفسير كرد. دستور پرداخت زكاة نازل شد و نگفت كه از چهل درهم يكدرهم. اين رسول خدا بود كه نصاب زكاة را تفسير كرد. دستور حج نازل شد و نگفت كه هفت نوبت طواف كنيد. اين رسول خدا بود كه مراسم طواف را تفسير كرد. بر همين پايه، فرمان خدا نازل شد كه: «از رسول خدا و آنانى كه صاحب الامر باشند اطاعت كنيد» و حكم آن در باره على و حسن و حسين ثابت و پا بر جا ماند. در رابطه با اين دستور قرآن بود كه رسول خدا فرمود: «هر مؤمنى كه من سرپرست و مولاى او هستم، على مولى و سرپرست او خواهد بود» و فرمود: «به شما مؤمنان سفارش مى‏كنم كه از كتاب خدا و خاندان من جدا نشويد كه من از خدا درخواست كردم تا ميان قرآن و خاندانم جدائى نيفكند تا هنگام قيامت كه بر حوض كوثر دست آنان را در دست من گذارد و خدا پذيرفت». و نيز رسول خدا فرمود: «به خاندان من درس ندهيد كه آنان از شما داناترند». و فرمود: «خاندان من شما را از راه حق بيرون نمى‏برند و به راه ضلالت نمى‏كشانند».

اگر رسول خدا لب فرو مى‏بست و خاندان خود را معرفى نمى‏كرد، خاندان فلان و فلان مدعى مى‏شدند كه ما صاحب الامر شمائيم. اما خداوند- بلند مرتبه_ براى اين كه سخن رسول را در معرفى خاندانش‏ تأييد كند، آيه‏اى نازل كرد و فرمود: «خداوند مى‏خواهد رجس و پليدى را از شما خاندان رسول بزدايد و شما را پاك و مطهر سازد». در خاندان رسول خدا، فقط على بود با حسن و حسين و فاطمه كه خطاب «عَنْكُمُ ويُطَهِّرَكُمْ» در باره آنان صادق بود، و لذا رسول خدا اين دسته خاص از اهل بيت را در خانه ام سلمه زير سايه عبا گرد آورد و فرمود: «بار خدايا! هر پيامبرى، خاندانى دارد و چشم و چراغى كه از خود بجا مى‏گذارد، اينان خاندان من و چشم و چراغ من مى‏باشند». ام سلمه همسر رسول خدا گفت: «مگر من از خاندان تو نيستم»؟

رسول خدا فرمود: «تو به سوى نيكى روانى. اما خاندان من و چشم و چراغ من همين چهار تن مى‏باشند». از اين رو موقعى كه رسول خدا بدرود حيات گفت؛ على از همه كس به سرپرستى حقوق مردم سزاوارتر بود كه رسول خدا در باره او سفارش فراوان كرد و دست او را گرفت و در برابر مردم برافراشت. و از اين رو بود كه چون على بدرود حيات مى‏گفت، نمى‏توانست و نه حاضر بود كه فرزندش محمد يا عباس يا يكتن ديگر از پسرانش را در زمره خاندان رسول خدا وارد كند، و اگر چنين مى‏كرد، دو فرزندش حسن و حسين مى‏گفتند: خداوند تبارك و تعالى فرمان ولايت را در باره ما و تو يكسان نازل كرد، رسول خدا نيز در باره ما و تو يكسان تبليغ و سفارش كرد، رجس و پليدى از ما و تو يكسان زدوده شد (چرا ديگران را در همرديف ما قرار مى‏دهى)؟ از اين رو موقعى كه على بدرود حيات گفت، حسن به امامت و صاحب الامرى سزاوارتر بود، زيرا از حسن بزرگتر بود. و نيز از اين جهت بود كه چون حسن بدرود حيات مى‏گفت؛ نمى‏توانست و نه حاضر بود كه فرزندان خود را در امامت و صاحب الامرى شريك كند و يا بدين جهت كه خداوند عز و جل مى‏گويد: «در منشور الهى است كه برخى از خويشان رسول خدا سزاوارتر و مقدم بر ديگران مى‏باشند» نمى‏توانست حق صاحب الامرى خود را در فرزندان خود برقرار كند و گر نه حسين مى‏گفت: خداوند به طاعت من فرمان داد چونان كه به طاعت تو و طاعت پدرت فرمان داد. رسول خدا در باره من تبليغ كرد چونان كه در باره تو و پدرت تبليغ كرد. و نيز خداوند، رجس و پليدى را از من زدود چونان كه از تو و از پدرت زدود (چرا ديگران را در رديف ما قرار مى‏دهى)؟ و چون امامت و صاحب الامرى به حسين رسيد، هيچ كس از خاندان رسول‏ خدا نمى‏توانست بر او اقامه دعوى كند، آنسان كه حسين مى‏توانست بر حسن برادرش و بر على پدرش اقامه دعوى كند. بعد از آن كه امامت و صاحب الامرى به حسين رسيد، نص خصوصى پايان گرفت و تأويل اين آيه مصداق گرفت كه گويد: «در منشور الهى، برخى از خويشان رسول خدا سزاوارتر به برخى ديگر‌اند» (حتى از مهاجرين و يا ساير مؤمنان). بعد از حسين امامت به على بن الحسين رسيد (كه تنها بازمانده او بود) و بعد از على بن الحسين به محمد بن على رسيد (كه از فرزندان ديگرش بزرگتر بود).

امام صادق عليه السلام فرمود:: رجس و پليدى زائيده شك و بى‏اعتقادى است. به خدا سوگند كه ما در باره پروردگار خود هرگز شك نمى‏كنيم.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص287 ـ 288، (بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ ع وَاحِداً فَوَاحِدا)،‌ ح1، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

در روايت فوق براى متن روايت دو سند ذكر شده‌است، و در پايان روايت مرحوم شيخ كلينى چهار سند ديگر را نيز براى روايت ابو بصير ذكر كرده و مى‌گويد:

 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَالْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَعِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِثْلَ ذَلِكَ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص287 ـ 288، (بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ ع وَاحِداً فَوَاحِدا)،‌ ح1، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

جدا سازي چهار سند اخير روايت:

براى اين‌كه تشخيص چهار سند اخير روايت براى خوانندگان محترم آسان شود،‌ ناچاريم سندها را كه در عبارت فوق آمده به صورت مجزا ذكر كنيم؛ زيرا اگر كسى به فنون علم رجال وارد نباشد، تشخيص سند ها براى او غير ممكن خواهد بود ؛ همانطور كه وقتي براي آقاي عبد الله حيدري اين روايت را مطرح كرديم ، نتوانست حتي سندهاي آن را تشخيص دهد !

سند سوم روايت به اين شرح است:

 محمد بن يحيي،‌ عن احمد بن محمد بن عيسي، عن الحسين بن سعيد،‌ عن النضر بن سويد،‌ عن يحيي بن عمران، عن ايوب بن الحر، عن ابو بصير الاسدي عن ابي عبد الله عليه السلا.

سند چهارم روايت به اين شرح است:

محمد بن يحيي،‌ عن احمد بن محمد بن عيسي، عن محمد خالد، عن النضر بن سويد....

سند پنجم روايت به اين شرح است:

محمد بن يحيي،‌ عن احمد بن محمد بن عيسي، عن محمد خالد، عن النضر بن سويد،‌ عن يحيي بن عمران الحلبي،‌ عن عمران بن علي الحلبي، عن ابو بصير الاسدي عن ابي عبد الله عليه السلام.

سند ششم روايت به اين شرح است:

محمد بن يحيي،‌ عن احمد بن محمد بن عيسي، عن الحسين بن سعيد، عن النضر بن سويد،‌ عن يحيي بن عمران الحلبي،‌ عن عمران بن علي الحلبي، عن ابو بصير الاسدي عن ابي عبد الله عليه السلام.

بررسي سند روايت

همانطورى‌كه مشاهده مى‌شود روايت فوق از ابو بصير با شش سند معتبر نقل شده است. براى اثبات صحت اين روايت با توجه به رعايت اختصار، در اين قسمت سند اول و ششم را از نظر رجالى بررسى مى‌كنيم:

سند اول روايت:
1. علي بن ابراهيم بن هاشم:

على بن ابراهيم يكى از بزرگان شيعه و استاد كلينى است كه در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهام مى‌زيسته و مرحوم كلينى روايت فراوان از ايشان نقل كرده‌است. با توجه به نكته فوق ايشان احتياج به توثيق هم ندارد؛ اما از آنجايى‌كه سخن مستدل شود تصريح كلام نجاشى استاد شيخ طوسى را در باره ايشان ذكر مى‌كنيم.

نجاشى در رجالش مى‌نويسد:

علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي، ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب...

على بن ابراهيم قمى، شخص موثق در روايت، پا برجا در علم روايت، مورد اطمينان و اعتماد و داراى مذهب صحيح...

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص260، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

و توثيق شيخ براى ما كافى است و نيازى به آوردن سخنان ديگر علماى رجال نيست.

2. محمد بن عيسي بن عبيد:

در باره محمد بن عيسى بن عبيد اختلاف اقوال است. نجاشى از بزرگان علماى رجال ايشان را ثقه مى‌داند و مى‌نويسد:

محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين بن موسى مولى أسد بن خزيمة، أبو جعفر، جليل في (من) أصحابنا، ثقة، عين، كثير الرواية، حسن التصانيف..

محمد بن عيسى بن عبيد ... شخصى گرانقدر از شيعيان،‌ موثق، مشهور و جا افتاده،‌ داراى روايات فراوان و كتاب هاى نيكو.. است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص333، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

اما شيخ طوسى رحمة‌ الله عليه ايشان را در رجالش تضعيف كرده و تضيعف خودش را هم مستند به گفتار قميين كرده و مى‌نويسد:

محمد بن عيسى بن عبيد اليقطيني، يونسي، ضعيف علي قول القميين.

محمد بن عيسى بن عبيد يقطينى يونسى؛ بنا بر گفتار قميون ضعيف است.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص391، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

مرحوم آيت الله العظمى خويى، در ابتدا محمد بن عيسى را از طريق بررسى استاد و شاگرد اين‌گونه معرفى كرده‌است:

محمد بن عيسى بن عبيد: وقع بهذا العنوان في إسناد كثير من الروايات، تبلغ مائة وثلاثة وستين موردا ....

وروى عنه أحمد بن محمد، وأحمد بن محمد بن خالد، وأحمد بن محمد بن عيسى، والحسن بن علي الهاشمي، وسعد بن عبد الله، وسهل بن زياد، وعبد الله ابن جعفر الحميري، وعلي بن إبراهيم، وعلي بن إبراهيم بن هاشم.

و در پايان مى‌گويد: اين شخص متحد با شخص بعدى است كه ذكر مى‌شود:

أقول: هذا متحد مع من بعده.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج18، ص116، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

آيت الله خويى در عنوان بعدى «محمد بن عيسى بن عبيد اليقطيني» ابتدا كلام نجاشى را بر توثيق محمد بن عيسى بن عبيد، ذكر كرده و بعد به تضعيف شيخ طوسى نيز اشاره نموده و سپس كلام شيخ را اين‌گونه نقد كرده‌است:

والوجه في ذلك، أن تضعيف الشيخ كما هو صريح كلامه هنا وفي فهرسته، مبني على استثناء الصدوق وابن الوليد إياه، من جملة الرجال الذين روى عنهم صاحب نوادر الحكمة، والذي ظهر لنا من كلامهما، أنهما لم يناقشا في محمد بن عيسى بن عبيد نفسه، فإنما ناقشا في قسمين من رواياته، وهما: فيما يروي صاحب نوادر الحكمة عنه بإسناد منقطع، ... وأما في غير ذلك فلم يظهر من ابن الوليد ولا من الصدوق ترك العمل بروايته.

والذي يكشف عن ذلك: أن الصدوق - قدس سره - تبع شيخه ابن الوليد في الاستثناء المزبور، فلم يرو في الفقيه ولا رواية واحدة، عن محمد بن عيسى، عن يونس، وقد روى فيه عن محمد بن عيسى، عن غير يونس، في نفس الكتاب في المشيخة في نيف وثلاثين موضعا غير ما ذكره في طريقه إليه، وهذا أقوى شاهد على أن الاستثناء غير مبتن على تضعيف محمد بن عيسى بن عبيد نفسه، وإنما هو لأمر يختص برواياته عن يونس، وهذا الوجه مبني على اجتهاد ابن الوليد ورأيه، ووجهه عندنا غير ظاهر.

والمتحصل: أن ابن الوليد، والصدوق، لم يضعفا محمد بن عيسى نفسه، ولم يناقشا فيه، وقد روى ابن الوليد نفسه، عن الصفار، عن محمد بن عيسى بن عبيد، عن غير يونس، .... وفي طريق الصدوق إلى محمد بن عيسى بن عبيد، هنا، ولكنه لا يروي ما يرويه محمد بن عيسى، عن يونس، بطريق منقطع، أو ما ينفرد بروايته عنه، إلا أن الشيخ - قدس سره - قد غفل عن خصوصية كلام ابن الوليد، وتخيل أن ترك ابن الوليد رواية ما يرويه محمد بن عيسى بن عبيد، عن يونس، بإسناد منقطع، أو ما ينفرد بروايته عنه، مبتن على ضعف محمد ابن عيسى، فحكم بضعفه تبعا له، ولكن الامر ليس كما تخيل، وإنما الاستثناء مبني على اجتهاد ابن الوليد ورأيه، وأما الصدوق - قدس سره - قد صرح بأنه يتبع شيخه، فلا يروي عمن ترك شيخه الرواية عنه،

.... فالمتلخص أن ابن الوليد، والصدوق لم يضعفا الرجل، وأما الشيخ فلا يرجع تضعيفه إياه إلى أساس صحيح، فلا معارض للتوثيقات المذكورة.

الامر الثاني: أن الشيخ نسب القول بغلو محمد بن عيسى بن عبيد إلى قائل مجهول، والظاهر أن هذا القول على خلاف الواقع، لقول ابن نوح أنه كان على ظاهر العدالة والثقة، وقد عرفت من كلام النجاشي وغيره جلالة الرجل من دون غمز في مذهبه.

دليل تضعيف محمد بن عسيى توسط شيخ، همانگونه كه در فهرست نيز تصريح كرده، استثناء شيخ صدوق و استادش ابن وليد (از رجال نوادر الحكمه) است. آنچه كه از كلام آنها ظاهر مى‌شود اين است‌كه شيخ صدوق و ابن وليد در خود محمد بن عيسى مناقشه نكرده‌اند؛ بلكه در دو قسم از رواياتش مناقشه كرده‌اند: آنها در روايات او كه صاحب نوادر الحكمه با سند منقطع از ايشان روايت كرده مناقشه نموده‌اند. ... اما در غير اين روايت ابن وليد و شيخ صدوق اين‌گونه نبوده‌اند عمل به روايت او را ترك كرده باشند.

آنچه براى من كشف مى‌شود اين است كه شيخ صدوق رحمة‌ الله عليه در اين استثناء از استادش ابن وليد پيروى كرده؛ از اين جهت در من لا يحضره الفقيه حتى يك روايت از محمد بن عيسى از يونس روايت نكرده بلكه در مشيخه همان كتاب سى و چند مورد از محمد بن عيسى از غير طريق يونس روايت آورده‌است. و اين قوى ترين شاهد است بر اين‌كه استثناء مبتنى بر تضعيف محمد بن عسى بن عبيد نيست؛ بلكه اين استثناء به خاطر روايت او از يونس است. و اين وجه مبنى بر اجتهاد ابن وليد و رأى او است كه دليل آن براى ما روشن نيست.

خلاصه اين‌كه ابن وليد و شيخ صدوق خود محمد بن عيسى را تضعيف نكرده و در خود او مناقشه‌اى ندارند. همانا خود ابن وليد از طريق صفار از محمد بن عيسى بن عبيد از غير يونس روايت نقل كرده است. .... و در طريق شيخ صدوق محمد بن عبيد قرار دارد ولى ايشان آن روايتى را كه محمد بن عيسى از طريق يونس را به طريق منقطع روايت نمى‌كند يا آن روايتى را كه به تنهايى يونس در آن قرار دارد. شيخ از خصوصيت كلام ابن وليد غافل شده است و گمان كرده كه ابن وليد روايت محمد بن عيسى را از طريق يونس با سند منقطع و يا منفرد، ترك كرده، به خاطر ضعف محمد بن عيسى است و به تبع او او را تضعيف كرده‌است؛ در حالى‌كه امر اين‌گونه نيست بلكه توهم و گمان است. و استثناء كار اجتهادى و رأى ابن وليد است. و شيخ صدوق نيز تصريح كرده‌است كه من استادم متابعت مى‌كنم از اين جهت از طريق راويى كه شيخش آن را ترك كرده روايت نمى‌كند.

خلاصه اين‌كه ابن وليد و شيخ صدوق محمد بن عيسى را تضعيف نكرده‌اند. و تضعيف شدن محمد بن عيسى توسط شيخ اساس درستى ندارد و از اين جهت معارض با توثيق نجاشى نيست.

امر دوم اين‌كه شيخ تضعيفش را مستند به غلو محمد بن عيسى كرده و سخن خود را در مورد غلوى او به يك گوينده ناشناس نسبت داده‌است. و ظاهرا اين سخن خلاف واقع است؛ چرا كه ابن نوح محمد بن عيسى را عادل و ثقه مى‌داند و سخن نجاشى و غير او را در مورد محمد بن عيسى شناختيد.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج18، ص121- 123، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

علامه حلى نيز در خلاصة‌ الاقوال روايت محمد بن عيسى را قبول دارد و با ذكر اختلاف اقوال در باره او نظرش را اين‌گونه مى‌نويسد:

والأقوى عندي قبول روايته.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص242، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

3. يونس بن عبد الرحمان:

شخص سومى‌كه در سلسله سند روايت قرار دارد، يونس بن عبد الرحمن است. نجاشى ايشان را از بزرگان اماميه و دارى منزلت بزرگ مى‌داند:

يونس بن عبد الرحمن مولى علي بن يقطين بن موسى، مولى بني أسد، أبو محمد، كان وجها في أصحابنا، متقدما، عظيم المنزلة.

يونس بن عبد الرحمان غلام على بن يقطين بن موسى است... يكى از بزرگان اصحاب ما و داراى جايگاه بزرگ و بلندى است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص446، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسى ايشان را موثق مى‌داند و در باره او مى‌نويسد:

يونس بن عبد الرحمان، مولي علي بن يقطين، ضعفه القميون، وهو ثقة.

يونس بن عبد الرحمان ... قميون او را تضعيف كرده‌اند ولى موثق است.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص346، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

ايشان در جاى ديگر نيز مى‌نويسند: گرچه او را قميون مورد طعن قرار داده‌اند ولى ايشان نزد من موثق است:

يونس بن عبد الرحمان، من أصحاب أبي الحسن موسى عليه السلام، مولي علي بن يقطين، طعن عليه القميون، وهو عندي ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص36، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

4. عبد الله بن مسكان:

عبد الله مسكان نيز در نزد علماى رجال شيعه موثق است. نجاشى مى‌گويد:

عبد الله بن مسكان أبو محمد مولى [عنزة]، ثقة، عين، روى عن أبي الحسن موسى عليه السلام.

عبد الله بن مسكان ... موثق، مشهور و جا افتاده است كه از امام كاظم عليه السلام روايت دارد.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص214، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسى نيز در باره او مى‌نويسد:

عبد الله بن مسكان، ثقة. له كتاب...

عبد الله بن مسكان،‌ ثقه، و داراى كتاب است

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص168، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى1417

5. ابو بصير اسدي:

ابو بصير اسدى آخرين رواى در روايت است كه از امام صادق آن را نقل كرده‌است. اين شخص نيز در نزد علماى رجال شيعه موثق است. نجاشى در باره او مى‌نويسد:

يحيى بن القاسم أبو بصير الأسدي، وقيل: أبو محمد، ثقة، وجيه،

يحيى بن قاسم ابو بصير اسدى و گفته شده كنيه اش ابو محمد، ثقه و مشهور و مورد قبول است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص441، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

نتيجه:

با توجه به آنچه ذكر شد،‌ همه راويان در سند اول، موثق و امامى هستند و در نهايت روايت نيز صحيح است.

بررسي سند ششم روايت :

بعد از بررسى نخستن سند روايت و اثبات صحت آن، اكنون آخرين سند نيز از نظر رجالى بررسى مى‌شود. در اين سند افراد ذيل قرار دارند:

1. محمد بن يحي العطار:

محمد بن يحياى عطار قمى، از چهره‌ شناخته شده و موثق امامى و از اساتيد مرحوم كلينى است كه رجال شناسان او را ثقه و مورد اعتماد مى‌دانند. نجاشى در باره او مى‌گويد:

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث.

محمد بن يحيى ابو جعفر عطار قمى، از اساتيد شيعيان در زمان خودش، و فرد موثق،‌ مشهور و داراى روايات فراون است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص353، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

براساس توثيق نجاشى است كه بزرگان ديگر علماى شيعه نيز بر توثيق محمد بن يحيى اتفاق نظر دارند و اين اتفاق را آقاى نمازى شاهرودى نقل كرده‌است:

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار الأشعري القمي: كثير الرواية، من مشائخ الكليني، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة بالاتفاق.

الشاهرودي، الشيخ علي النمازي (متوفاي1405هـ)، مستدركات علم رجال الحديث، ج7، ص364، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى1412هـ

2. ‌ احمد بن محمد بن عيسي الاشعري:

احمد بن محمد بن عيسى اشعرى نيز از بزرگان و فقهاى گرانقدر شيعه است. نجاشى در باره او مى‌نويسد:

أحمد بن محمد بن عيسى بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص بن السائب بن مالك بن عامر الأشعري. من بني ذخران بن عوف بن الجماهر بن الأشعر يكنى أبا جعفر، وأول من سكن قم من آبائه سعد بن مالك بن الأحوص.

..... وأبو جعفر رحمه الله شيخ القميين، ووجههم، وفقيههم، غير مدافع. وكان أيضا الرئيس الذي يلقى السلطان بها، ولقى الرضا عليه السلام.

احمد بن محمد بن عيسى بن عبد الله ... از بنى زخران بن عوف بن جماهر بن اشعر و كنيه اش ابو جعفر است. او نخستين فرد از خاندان سعد بن مالك است كه در قم سكنى گزيد. .... و ابو جعفر رحمة‌ الله عليه شيخ قميون، چهره شناخته شده و فقيه مردم قم بود. ....

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص82، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسى نيز بعد از اين‌كه ايشان را معرفى كرده آورده‌است:

وأبو جعفر هذا شيخ قم ووجهها وفقيهها غير مدافع، وكان أيضا الرئيس  الذي يلقي السلطان بها، ولقي أبا الحسن الرضا عليه السلام.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص69، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى1417

  3. حسين بن سعيد الاهوازي:

آيت الله العظمى خويى مى‌نويسند: حسين بن سعيد اهوازى با حسين بن سعيد بن حماد متحد است:

الحسين بن سعيد الأهوازي: روى عن النضر بن سويد، وروى عنه أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري. أقول: هذا متحد مع ما بعده.

 3424 - الحسين بن سعيد بن حماد:

و شيخ طوسى در كتاب الفهرست، حسين بن سعيد بن حماد را موثق مى‌داند و او را اين‌گونه معرفى مى‌كند:

الحسين بن سعيد بن حماد بن سعيد بن مهران الأهوازي، من موالي علي بن الحسين عليهما السلام، ثقة، روى عن الرضا وأبي جعفر الثاني وأبي الحسن الثالث عليهما السلام، واصله كوفي، وانتقل مع أخيه الحسن رضي الله عنه إلى الأهواز، ثم تحول إلى قم، فنزل على الحسن بن ابان، وتوفي بقم.

حسين بن سعيد بن حماد بن سعيد بن مهران اهوازى از مواليان على بن الحسين عليهما السلام، موثق است كه از امام هشتم، ابو جعفر دوم (امام جواد)و ابو الحسن سوم (امام هادي) عليهم السلام روايت كرده‌است. و اصل او از كوفه است كه همراه برادرش حسن به اهواز آمد سپس به سوى قم و در آنجا بر حسن بن ابان وارد شد و در قم وفات يافت.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص112، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى1417

ايشان در جاى ديگر نيز به وثاقت ايشان تصريح مى‌كند:

الحسين بن سعيد بن حماد، مولي علي بن الحسين عليهما السلام، صاحب المصنفات، الأهوازي، ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص355، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

علامه حلى نيز در خلاصة الاقوال ايشان به تعبيرات همانند: ثقة، عين و جليل القدر توصيف كرده‌است:

الحسين بن سعيد بن حماد بن مهران الأهوازي، مولى علي بن الحسين (عليهما السلام)، ثقة، عين، جليل القدر.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص114، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

4. نضر بن سويد الصيرفي

نضر بن سويد نيز از جمله راويا موثق است كه در سند روايت قرار دارد. شيخ طوسى در باره او مى‌نويسد:

النضر بن سويد، له كتاب، وهو ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص345، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

علامه حلى نيز در مورد ايشان مى‌نويسد:

النضر بن سويد الصيرفي، من أصحاب الكاظم (عليه السلام)، ثقة كوفي، صحيح الحديث، انتقل إلى بغداد، له كتاب.

نضر بن سويد صيرفى از اصحاب امام كاظم عليه السلام موثق، اهل كوفه و داراى روايت صحيح است به بغداد منتقل شد و داراى كتابهايى است.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص283، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

5. يحيي بن عمران الحلبي:

يحيى بن عمران بن على نيز بنا بر تصريح نجاشى موثق است. ايشان در باره او مى‌نويسد:

يحيى بن عمران بن علي بن أبي شعبة الحلبي روى عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام، ثقة ثقة، صحيح الحديث.

يحيى بن عمران بن على بن ابى‌شعبه حلبى از امام صادق و امام كاظم عليه السلام روايت كرده و در باره ايشان دو مرتبه گفته است كه او ثقه و داراى روايت صحيح است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص444، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

علامه حلى در خلاصة الاقوال نيز همين عبارت را دارد:

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص294، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

6. عمران بن علي الحلبي

عمران بن على حلبى نيز از موثقان رجال شيعه است. نجاشى ايشان را در ترجمه احمد بن عمر بن ابى‌شعبه حلبى كه پسر عموى عمران بن على حلبى است، توثيق كرده‌است:

أحمد بن عمر بن أبي شعبة الحلبي ثقة ، روى عن أبي الحسن الرضا عليه السلام وعن أبيه من قبل ، وهو ابن عم عبيد الله وعبد الاعلى وعمران ومحمد الحلبيين، روى أبوهم عن أبي عبد الله عليه السلام ، وكانوا ثقات.

احمد بن عمران بن ابى‌شعبه حلبى ثقه است. او از امام هشتم عليه السلام روايت نقل كرده‌است. او پسر عموى عبيد الله ،  عبد الاعلى و عمران  و محمد حلبى است كه پدرشان از امام صادق عليه السلام روايت نقل كرده‌است. و آنها همه موثق بوده‌اند.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص98، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

توثيق عمران بن على حلبى در ضمن توثيق برادرش عبيد الله بن على است كه شيخ طوسى همه آل ابى‌شبعه را موثق مى‌داند:

عبيد الله بن علي بن أبي شعبة الحلبي ... وآل أبي شعبة بالكوفة بيت مذكور من أصحابنا ، وروى جدهم أبو شعبة عن الحسن والحسين عليهما السلام ، وكانوا جميعهم ثقات مرجوعا إلى ما يقولون.

عبيد الله بن على بن ابى‌شعبه حلبى .... و آل ابى‌شعبه در كوفه از شيعيان است و جد آنان ابو شعبه از امام حسن و امام حسين عليهما السلام روايت كرده‌است. و همه آنان ثقه بودند و مرجع مردم بودند در آنچه مى‌گفتند.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص231، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

بنا براين آل شعبه تماما گذشته از توثيق فردى، توثيق جمعى نيز دارند.

  7. ابو بصير الاسدي

ترجمه ابو بصير اسدى در سند اول اين روايت گذشت و روشن شد كه او موثق است.

نتيجه:

با توجه به بررسى دو سند آن كه انجام شد، اين روايت صحيح و قابل احتجاج است.

 

سؤال ششم: يك سند صحيح و متصل از اهل بيت به پيامبر (ص)

6 . براي اثبات اين که شيعيان اثنا عشري واقعا پيرو پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم هستند يک سند متصل از طريق اهل بيت تا پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله و مسلم ارائه کنند که نشان دهد روايات صحيحي از آن حضرت در اختيار دارند.

پاسخ:

در پاسخ به اين سؤال نيز صدها و بلکه هزاران روايت در کتاب‌هاي شيعه وجود دارد؛ اما براي بستن دهان اين وهابي همان طور که خودش گفته، يک روايت کافي است:

حدثني أبي (رضي الله عنه) ، قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، قال : حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى ، عن الحسين بن سعيد ، عن حماد بن عيسى، عن إبراهيم بن عمر اليماني ، عن أبي الطفيل ، عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر (عليهما السلام) ، عن آبائه (عليهم السلام) ، قال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) : اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ. قَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَتَخَافُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ؟ فَقَالَ: لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَقَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يُحَفِّظَكَ وَلَا يُنْسِيَكَ وَلَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ.

قَالَ: قُلْتُ: وَمَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ بِهِمْ تُسْقَى أُمَّتِي الْغَيْثَ وَبِهِمْ‏ يُسْتَجَابُ‏ دُعَاؤُهُمْ‏ وَبِهِمْ يَصْرِفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَبِهِمْ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ مِنَ السَّمَاءِ وَهَذَا أَوَّلُهُمْ.

وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ (ع) ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ (ع) ثُمَّ قَالَ (ع) : الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ.

الأمالي - الشيخ الصدوق - ص 485

كمال الدين وتمام النعمة، ج‏1، ص 206ـ 207

الأمالي ، الشيخ الطوسي ، ص 441

بررسي سند روايت

علي بن الحسين:

8076 - علي بن الحسين بن موسى بن بابويه : قال النجاشي : " علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن . شيخ القميين في عصره ومتقدمهم ، وفقيههم ، وثقتهم

وقال الشيخ ( 394 ) : " علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي رضي الله عنه : كان فقيها ، جليلا ، ثقة.

الموسوي الخوئي ، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ) ، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج12، ص397ـ 398، الطبعة الخامسة ، 1413هـ ـ 1992م

سعد بن عبد الله:

قال النجاشي : سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم ، شيخ هذه الطائفة وفقيهها ووجهها.

وقال الشيخ ( 318 ) : سعد بن عبد الله القمي : يكنى أبا القاسم ، جليل القدر ، واسع الاخبار ، كثير التصانيف ، ثقة.

معجم رجال الحديث ، ج9، ص78

احمد بن محمد بن عيسي

902 - أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري ... ثقة ، له كتب ، ذكره الشيخ في رجاله : في أصحاب الرضا عليه السلام.

وقال الشيخ ( 75 ) : " أحمد بن محمد بن عيسى بن عبد الله ... وأبو جعفر ( هذا ) شيخ قم ، ووجيهها ، وفقيهها

معجم رجال الحديث ، ج3، ص87

الحسين بن سعيد

3424 - الحسين بن سعيد بن حماد : = الحسين بن دندان . قال الشيخ ( 231 ) : الحسين بن سعيد بن حماد بن سعيد بن مهران الأهوازي : من موالي علي بن الحسين عليه السلام ، ثقة.

وعده في رجاله من أصحاب الرضا عليه السلام ( 17 ) ، قائلا : " مولى علي ابن الحسين عليه السلام ، صاحب المصنفات الأهوازي ، ثقة " .

معجم رجال الحديث، ج6، ص265 ـ266.

حماد بن عيسي

3972 - حماد بن عيسى : قال النجاشي : " حماد بن عيسى أبو محمد ... وكان ثقة في حديثه ، صدوقا.

وقال الشيخ ( 242 ) : " حماد بن عيسى الجهني غريق الجحفة ، ثقة .

معجم رجال الحديث، ج7، ص236ـ237

ابراهيم بن عمر

228 - إبراهيم بن عمر اليماني... قال النجاشي : " إبراهيم بن عمر اليماني الصنعاني شيخ من أصحابنا ثقة.

معجم رجال الحديث، ج1، ص 241

ابو الطفيل عامر بن واثله

امام صادق عليه السلام در روايت مشهور ثقلين که از طريق ايشان نقل شده است، او را توثيق کرده است.

قال الوحيد في التعليقة في الخصال - بعد ذكر حديث - قال معروف بن خربوذ ، فعرضت هذا الكلام على أبي جعفر ( عليه السلام ) ، فقال ( عليه السلام ) : صدق أبو الطفيل - رحمه الله - : وفي هذا شهادة على حسن حاله ورجوعه ، لو صح كونه كيسانيا ( إنتهى ) . أقول : الحديث رواه الصدوق - قدس سره - في باب الاثنين ، تحت عنوان السؤال عن الثقلين يوم القيامة ، وقد رواه بعدة طرق ... وبعض طرق الرواية صحيح .

معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 10 ص 222

بنابراين، اين روايت صحيح اعلائي است و تمام مشخصات درخواستي شهاب ابراهيمي را دارا است.

هر چند که طبق مبناي شيعيان، تفاوتي بين روايات ائمه عليهم السلام با روايات رسول خدا صلي الله عليه وآله نيست. هر آن چه که يکي از ائمه بگويد، انگار که رسول خدا صلي الله عليه وآله آن را فرموده باشد، بايکديگر هيچ تفاوتي ندارند. اين مبنا و اصل و اساس مذهب شيعه است؛ اما براي بستن دهان اين وهابي لازم بود که يک روايت با مشخصات درخواستي او ارائه شود.

سؤال هفتم: سند صحيح براي ولادت امام زمان (عج)

7. براي اثبات تولد و وجود امام زمان حد اقل يک آيه صريح از قرآن کريم يا يک حديث صحيح و صريح از پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم يا از خود امامان دوازده گانه بر اساس قواعد رجالي شيعه ارائه کنند .

پاسخ:

درخواست آيه‌اي از قرآن کريم براي تولد يک شخص، سخني است که خنده‌دار و غير قابل باور براي عاقلان؛ به ويژه که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف 245 سال بعد از تکميل قرآن کريم بر عالميان منت نهاد و چشم به جهان گشوده است .

از اين وهابي بايد سؤال کرد که آيا براي تولد ابوبکر، عمر، عثمان، عائشه و ... در قرآن کريم آيه‌اي وجود دارد؟ اگر وجود ندارد؛ پس آن‌ها اصلا وجود خارجي نداشته‌اند و اگر داشته‌اند، آيه‌اي از قرآن کريم براي ما نشان دهيد.

اصلا کمتر کسي را مي‌توان يافت که دليل قطعي؛ چه آيه قرآن و چه روايت صحيح و صريح براي تولد او وجود داشته باشد. بنابراين اين درخواست غير عقلاني و احمقانه به نظر مي‌رسد.

مهم آن است که اصل مهدويت و اين که امام عسکري عليه السلام فرزندي به دنيا خواهد آورد که او دنيا را پر از عدل و داد خواهد و اسلام را دين جهاني مي‌کند، با دليل قطعي از رسول خدا صلي الله عليه وآله و ائمه اهل بيت عليهم السلام ثابت شود که اين مطلب بيش از 3000 روايت در کتاب‌هاي شيعه و سني دارد . علاقه مندان مي‌توانند در اين زمينه به کتاب گرانسنگ منتخب الأثر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مراجعه فرمايند.

مهم اين است که اشخاصي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را بعد از تولد آن حضرت ديده باشند که اين نيز با سند‌هاي صحيح، صريح و قطعي قابل اثبات است؛ حتي از کتاب‌هاي اهل سنت.

يكى از كسانى كه به ديدار حضرت مهدى عليه السلام شرفياب شده، نائب و سفير او عثمان بن سعيد عمرى است، او در جواب سؤال عبد الله بن جعفر حميرى كه از راويان موثق است تصريح مى‌كند كه امام زمان عليه السلام را ديده‌است. مرحوم كلينى اين روايت را با سند صحيح اين‌گونه نقل كرده‌است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَمُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ قَالَ: اجْتَمَعْتُ أَنَا وَالشَّيْخُ أَبُو عَمْرٍو رَحِمَهُ اللَّهُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَا عَمْرٍو إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ وَمَا أَنَا بِشَاكٍّ فِيمَا أُرِيدُ أَنْ  أَسْأَلَكَ عَنْهُ فَإِنَّ اعْتِقَادِي وَدِينِي أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إِلَّا إِذَا كَانَ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِأَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ رُفِعَتِ الْحُجَّةُ وَأُغْلِقَ بَابُ التَّوْبَةِ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً فَأُولَئِكَ أَشْرَارٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَهُمُ الَّذِينَ تَقُومُ عَلَيْهِمُ الْقِيَامَةُ وَلَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ أَزْدَادَ يَقِيناً وَإِنَّ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ يُرِيَهُ «كَيْفَ يُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»....

 ثُمَّ قَالَ: سَلْ حَاجَتَكَ فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتَ رَأَيْتَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام؟ فَقَالَ: إِي وَاللَّهِ وَرَقَبَتُهُ مِثْلُ ذَا وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ....

عبد الله بن جعفر حميرى مى‌گويد: من با عثمان بن سعيد عمروى سفير امام زمان عليه السلام در خانه احمد بن اسحاق، وكيل امام بوديم. احمد بن اسحاق به من اشاره كرد تا از جانشين امام عسكرى بپرسم، من به سفير امام زمان عثمان بن سعيد گفتم:

مى‏خواهم سؤالى مطرح كنم. سؤال من در اثر شك و ترديد نيست، زيرا كيش و آئين من بر اين است كه زمين از حجت خالى نمى‏ماند، مگر چهل روز قبل از قيامت كه در آن روز حجت خدا به آسمان پر مى‏كشد. در آن روز راه توبه و بازگشت به ايمان مسدود مى‏شود آنسان كه بعد از آن نه ايمان كسى پذيرفته شود كه تا آن روز كافر بوده است، و نه كردار شايسته مردمان مورد قبول مى‏افتد كه پاداشى بر آن مترتب گردد. مردمى كه در آن چهل روز بر روى زمين باشند بدكاره‏هاى خلق خدا هستند و عالم هستى بر سر همانان خراب مى‏شود. با اين اعتقاد و يقين، دوست دارم بر يقين خود بيفزايم. همانا ابراهيم خليل از خدا مسألت كرد تا به او نشان دهد كه چگونه مردگان را زنده مى‏كند. و خدا به او گفت: مگر اين را باور نداري؟ ابراهيم گفت: «چرا باور دارم. اما مى‏خواهم اطمينان و آرامش دل بيابم». من نيز به شما كه سفير امام زمانى وثوق كامل دارم‏....

عثمان بن سعيد گفت: سؤال خود را مطرح كن و آنچه حاجت دارى بپرس. من گفتم: «تو خودت جانشين امام حسن عسكرى را ديده‏اى؟». گفت: آرى به خدا. موقعى كه او را ديدم گردن او تا اين حد رشد كرده بود و به دست خود اشاره كرد...

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص330، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

بررسي سند روايت:

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ:

نجاشى در بار او مى‌نويسد:

محمد بن عبد الله بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميري أبو جعفر القمي، كان ثقة، وجها، كاتب صاحب الامر عليه السلام.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 355، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى العطار:

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث.

رجال النجاشي، ص 353

عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ:

عبد الله بن جعفر بن الحسين بن مالك بن جامع الحميري أبو العباس القمي. شيخ القميين و وجههم.

رجال النجاشي، ص 219

احمد بن إسحاق القمي:

أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص الأشعري، أبو علي القمي، وكان وافد القميين، وروى عن أبي جعفر الثاني وأبي الحسن عليهما السلام، وكان خاصة أبي محمد عليه السلام.

رجال النجاشي، ص 91

عثمان بن سعيد العمري:

[ 5877 ] 22 - عثمان بن سعيد العمري الزيات، ويقال له: السمان، يكنى أبا عمرو، جليل القدر ثقة، وكيله عليه السلام.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص 401، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

سند اين روايت صحيح اعلائى است و تمام روات آن از برترين راويان تاريخ شيعه هستند و ثابت مي‌کند که عده‌اي از شيعيان، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را از نزديک و در زمان حيات پدر شريفش ديده است. آيا دليل قوي‌تر و محکم‌تر از اين براي اثبات تولد يک شخص يافت مي‌شود؟

سؤال هشتم: سند خطبه شقشقيه و اثبات امامت بلا فصل تمام ائمه از اين روايت!

8. خطبه شقشقيه که شهرت فراواني يافت اولا سند صحيحي براي اثبات آن بفرمايند و ثانيا از متن خطبه شقشقيه امامت بلا فصل حضرت علي و فرزندان گرامي ايشان را ثابت کنيد.

پاسخ:

درخواست سند براي خطبه شقشقيه ، کار شايسته‌اي به نظر مي‌رسد که ما در مقاله جداگانه‌اي به اين مهم پرداخته و هفت سند براي اين خطبه از کتاب‌هاي شيعه ذکر کرده‌ايم. از ديدگاه شيعيان وقتي روايتي بيش از سه سند داشته باشد «مستفيض» به شمار مي‌رود و نيازي به بررسي سندي ندارد؛ البته با شرايطي که علما ذکر کرده‌اند.

علاقه‌مندان مي‌توانند براي مطالعه اين مقاله به آدرس ذيل مراجعه فرمايند:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=15505

اما اين که از ما بخواهند امامت بلا فصل اميرمؤمنان و ساير ائمه اهل البيت عليهم السلام را بخواهيم از اين خطبه ثابت کنيم؛ مثل اين مي‌ماند که از عبد الله حيدري بخواهيم مثلا نبوت رسول خدا صلي الله عليه وآله را فقط از سوره فاتحه يا سوره توحيد ثابت کند . آيا خواهد توانست؟ آيا به ما نخواهد گفت که موضوع سوره فاتحه اثبات نبوت نيست؛ بلکه اثبات نبوت از ديگر آيات قرآن قابل اثبات است .

کسي براي اثبات امامت بلا فصل آن حضرت و فرزندانش به خطبه شقشقيه استناد نکرده است؛ چون موضوع اين خطبه اين مسأله نيست . موضوع خطبه شقشقيه اثبات غاصب بودن خلفاي سه گانه و مظلوميت اميرمؤمنان عليه السلام که براي هر خواننده‌اي ثابت مي‌شود.

بهتر براي طرح سؤال از شيعيان جناب شهاب ابراهيمي کمي بيشتر دقت کند و اين گونه خود را مضحکه عام و خاص نکند.

سؤال نهم : سند معتبر براي خطبه فدكيه

9. براي اثبات خطبه فدکيه که به حضرت فاطمه رضي الله عنها منسوب است سند صحيح و معتبري بر اساس قواعد رجالي شيعه ارائه کنند.

پاسخ:

اين خطبه نيز در کتاب‌هاي شيعه ده‌ها سند دارد که طبق مباني رجالي شيعه نيازي به بررسي سندي ندارد .

ان شاء الله در مقاله جداگانه‌اي اين أسناد را بررسي و حتي صحت آن را از ديدگاه علماي اهل سنت ثابت خواهيم کرد. دوستان عزيز مي‌توانند به کتاب‌هاي اختصاصي که در اين زمينه نوشته شده است مراجعه فرمايند.

سؤال دهم: سند صحيح براي قرآن كريم در كتب شيعه

10 . علماي شيعه اثنا عشري براي اثبات اين که واقعا به همين قرآن کريم ايمان کامل دارند سندي براي اثبات آن از طريق اهل بيت عليهم السلام که مدعي هستند دينشان را از آن‌ها مي‌گيرند ارائه کنند تا مسلمانان باور کنند ادعايشان درست است.

پاسخ:

قرآن کريم، معجزه جاويدان رسول خدا صلي الله عليه وآله است که تمام مسلمانان در تمام اعصار اين قرآن را سينه به سينه براي نسل‌هاي بعدي به يادگار گذاشته‌اند. حتي نوشته‌ها و دستخط‌هايي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز وجود دارد که هيچ تفاوتي با قرآن امروزي مسلمانان ندارند.

درخواست سند براي قرآن کريم، يا از روي جهالت و ناداني است يا اين که با هدف زير سؤال بردن حجيت آن و تشکيک در صحت آن مطرح شده است.

درخواست سند براي برترين معجزه رسول خدا صلي الله عليه وآله در حقيقت زير سؤال بردن نبوت و رسالت آن حضرت است . زماني که غير مسلمانان از ما درخواست مي‌کنند که نبوت رسول خدا را ثابت کنيم، يکي از دلايل ما معجزه بودن قرآن کريم است واين که در طول 1400 سال هيچ کس نتوانسته همانند يک سوره از آن را بياورد . کسي که براي چنين معجزه‌اي طلب سند مي‌کند، در حقيقت قصد دارد اين اعجاز را به چالش بکشد و زير سؤال ببرد .

بنابراين به وهابي‌ها توصيه مي‌کنيم اگر با تحريک دشمنان قرآن کريم چنين سؤالي را مطرح کرده‌اند، از خواب غفلت بيدار شوند و بيش از اين با اعتقادات مسلمانان بازي نکنند. و اگر از روي جهالت و ناداني مطرح شده است که هيچ حرفي براي گفتن نمي‌ماند.

سند شيعيان براي قرآن کريم، تمام مسلمانان در تمام اعصار است؛ پس نيازي به طرح افراد مشخصي نيست.

اما جالب است بدانيد که سند مطرح شده توسط وهابي که با افتخار آن را در شبکه‌هايشان فرياد مي‌زنند، سندي است ضعيف و غير قابل احتجاج

سندي که آن‌ها براي قرآن کريم ذکر کرده‌اند اين چنين است:

عثمان بن عفان ـ أبي عبد الرحمن السلمي ـ عاصم بن أبي النجود ـ حفص بن سليمان

با بررسي تک تک اين سند ، همگي ضعيف هستند و حتي برخي از آن‌ها کذاب و جاعل حديث هستند.

براي اثبات ضعف اين سند، تنها کافي است که دو نفر آخر بررسي شود

عاصم بن أبي النجود

عاصم بن أبي النجود، کسي است که علماي اهل سنت تصريح  کرده‌اند از نظر حافظه مشکل داشته است و نمي‌توانسته روايات را به خوبي حفظ و به ديگران منتقل کند.

ذكره محمد بن سعد في الطبقة الثانية من أهل الكوفة ، قال : وهو مولى لبني جذيمة بن مالك بن نصر بن قعين بن أسد ، وكان ثقة ، إلا أنه كان كثير الخطأ في حديثه.

وَقَال يعقوب بن سفيان : في حديثه اضطراب ، وهو ثقة.

قال : وسألت أبا زرعة عنه ، فقال : ثقة ، فذكرته لابي ، فقال : ليس محله هذا ، أن يقال : إنه ثقة ، وقد تكلم فيه ابن علية. فقال : كان كل من كان اسمه عاصم ، سئ الحفظ.

قال : وذكره أبي فقال : محله عندي محل الصدق ، صالح الحديث ، ولم يكن بذاك الحافظ.

وَقَال ابن خراش : في حديثه نكرة.

وَقَال أبو جعفر العقيلي : لم يكن فيه إلا سوء الحفظ.

وَقَال الدَّارَقُطْنِيُّ : في حفظه شئ .

تهذيب الكمال، ج13، ص476 ـ478

روشن است که براي قبول يک روايت تنها وثاقت راوي کافي نيست (هرچند که برخي از علماي او را موثق هم نمي‌دانند) بلکه حافظه قوي او نيز نقش اساسي دارد و علماي بزرگ اهل سنت تصريح کرده‌اند که عاصم بن أبي النجود حافظه‌اش مشکل داشته است. وقتي شخصي در نقل روايات مشکل داشته باشد و حافظه‌اش ياري نکند؛ چطور مي‌تواند در نقل کلام خدا قابل اعتماد باشد؟ از کجا معلوم که حافظه او در نقل قرآن نيز اشتباه نکرده باشد؟

به ويژه که عقيل هاشمي کارشناس شبکه کلمه گفته بود که حتي يک جرح براي اسقاط روايت يک راوي کافي است؛ هر چند که اظهار نظر او غير علمي و غير کارشناسانه است؛ ولي براي استفاده عليه خود او و ديگر کارشناسان شبکه کلمه کاربرد دارد.

حفص بن سليمان

راوي ديگر سند قرآن پيروان سقيفه، حفص بن سليمان است که عده‌اي از علماي اهل سنت او را «کذاب» «وضاع» و ... لقب داده‌اند

وَقَال عبد الرحمن بن أَبي حاتم ، عن عَبد الله بن أحمد فيما كتب إليه عَن أبيه : متروك الحديث.

وكذلك قال عُمَر بن محمد بن شعيب الصابوني ، عن حنبل بن إسحاق ، عن أحمد بن حنبل

وَقَال أبو قدامة السرخسي ، وعثمان بن سَعِيد الدرامي عن يحيى بن مَعِين : ليس بثقة.

وَقَال علي ابن المديني : ضعيف الحديث وتركته على عمد.

وقَال البُخارِيُّ : تركوه.

وَقَال مسلم : متروك.

وَقَال النَّسَائي : ليس بثقة ولا يكتب حديثه.

وَقَال في موضع آخر : متروك .

وَقَال صالح بن محمد البغدادي : لا يكتب حديثه ، وأحاديثه كلها مناكير.

وَقَال زكريا بن يحيى الساجي : يحدث عن سماك ، وعلقمة بن مرثد ، وقيس بن مسلم ، وعاصم أحاديث بواطيل.

وَقَال أبو زُرْعَة : ضعيف الحديث.

وَقَال عبد الرحمن بن أَبي حاتم : سَأَلتُ أبي عنه ، فقال : لا يكتب حديثه ، هو ضعيف الحديث ، لا يصدق ، ومتروك الحديث.

وَقَال عبد الرحمن بن يوسف بن خراش : كذاب متروك يضع الحديث. وَقَال الحاكم أبو أحمد : ذاهب الحديث.

وَقَال أبو أحمد بن عدي ، عن الساجي ، عن أحمد بن محمد البغدادي ، عن يحيى بن مَعِين : كان حفص بن سُلَيْمان ، وأبو بكر بن عياش من أعلم الناس بقراءة عاصم ، وكان حفص أقرأ من أبي بكر ، وكان كذابا ، وكان أبو بكر صدوقا.

تهذيب الكمال ، ج7 ، ص13 ـ 15

آيا کسي که کذاب، وضاع، ذاهب الحديث، منکر الحديث و ... لقب گرفته، مي‌تواند براي اثبات صحت قرآن کريم که بزرگترين کتاب مسلمانان است و اثبات، توحيد، نبوت، معاد و تمام عقائد، اعمال و ... به آن بستگي کامل دارد، قابل اعتماد باشد؟

البته ما مي‌دانيم که چون حفص بن سليمان، عاصم بن أبي النجود و ابو عبد الرحمن سلمي از شاگردان اميرمؤمنان عليه السلام و از شيعيان آن حضرت بوده‌اند، توسط علماي اهل سنت تضعيف شده‌اند؛ اما استفاده عليه پيروان سقيفه و اثبات گمراهي آنان قابل استفاده است.

پيروان اهل بيت عليهم السلام از اين به بعد مي‌توانند در مناظرات شان از اين قضيه به خوبي استفاده کنند. هر وقت که يک سني به آيه‌اي از قرآن کريم استناد کرد، بايد از او درخواست شود که سند صحيح براي قرآن ارائه کند . و اگر گفت قرآن نياز به سند ندارد، بايد از او خواست که از کارشناسان وهابي شبکه کلمه اظهار بيزاري و اعتراف کنند که در اين زمينه حق با شيعيان است ، قرآن کريم معجزه جاويدان رسول خدا است و نيازي به سند ندارد .

سؤال يازدهم و دوازدهم: يك كتاب فقهي يا تفسيري از اهل بيت !

11. علماي شيعه اثنا عشري همواره ادعا مي‌کنند که تفسير قرآن کريم را فقط امامان معصوم مي‌فهمند بنابراين امت اسلامي مي‌خواهد تفسير قرآن کريم را از اهل بيت گرامي عليهم السلام بياموزد حال علماي شيعه بفرماييند که کدام تفسير از اهل بيت را در اختيار دارند و مسلمانان براي فهم قرآن کريم به کدام تفسير مراجعه کنند.

12. علماي شيعه اثنا عشري همواره گوش جهانيان را کر کرده‌اند که پيرو امامام معصوم و امام جعفر صادق عليهم السلام هستند . امت اسلامي مي‌خواهد فقه امام جعفر صادق و اهل بيت پيامبر گرامي را بشناسد و بياموزد لطفا يک کتاب فقهي از اهل بيت و بخصوص امام جعفر صادق صاحب مذهب جعفري يا از شاگردان ايشان که فقه حضرت صادق را مدون کرده‌اند با سند صحيح ارائه کنند تا مسلمانان استفاده نمايند.

پاسخ:

عالم وهابي از شيعيان درخواست کرده‌اند که اگر پيرو اهل بيت عليهم السلام هستيد، يک کتاب تفسيري و يک کتاب فقهي از خود آن حضرات به ما نشان دهد تا معلوم شود که شما واقعا پيران آن‌ها هستيد.

در پاسخ مي‌گوييم: مگر شما پيرو رسول خدا صلي الله عليه وآله نيستيد؟ مگر خداوند نفرموده است که آن حضرت وظيفه دارند قرآن کريم را براي مسلمانان تفسير کنند؟ مگر نه اين است که بايد در تمام احکام فقهي، اعتقادي و ... بايد به سخنان رسول خدا صلي الله عليه وآله مراجعه کرد؟

پس از علماي پيرو سقيفه ! يک کتاب تفسيري به ما نشان دهيد که خود آن حضرت نوشته باشد؟ يک کتاب فقهي به ما نشان دهيد که خود آن حضرت با دستان مبارکش نوشته باشد تا همه مردم دنيا بدانند که شما پيرو رسول خدا صلي الله عليه وآله هستيد .

اگر شما کتاب تفسيري و فقهي از آن حضرت نداريد و در عين حال خود را پيرو آن حضرت مي‌دانيد، ما نيز از ائمه اهل بيت عليهم السلام کتابي نداريم که خود آنان نوشته باشد و در عين حال همانند شما مي‌توانيم خود را پيرو رسول خدا صلي الله عليه واله و اهل بيت آن حضرت بدانيم.

اگر شما تفسير بالمأثور داريد و نظرات رسول خدا صلي الله عليه وآله را از طريق روايات منقول مي‌فهميد، ما نيز تفسير بالمأثور داريم و هزاران روايت صحيح السندي که از رسول خدا و اهل البيت عليهم السلام نقل شده است و براي ما حجت است و راهگشا .

نمونه کوچک روايات تفسيري شيعيان، روايتي است که در جواب پنج سؤال اول مطرح شد . در اين روايت که با سند صحيح اعلائي نقل شده است امام صادق عليه السلام آياتي از قرآن کريم را تفسير و امامت ائمه اهل البيت عليهم السلام را از قرآن کريم ثابت کرده است.

اين هم پاسخ دوازده سؤال عبد الله حيدري

اما سؤالاتي که ما از او داريم و اميد وار هستيم که به اين سؤالات پاسخ قانع کننده ارائه کند.

دوازده سؤال ما از عبد الله حيدري

1. يک آيه صريح از قرآن کريم و يا يک روايت صريح و صحيح از رسول خدا صلي الله عليه وآله و يا يک دليل عقلي که عقل سالم آن را بپذيرد و يا يک دليل قطعي از اجماع صحابه: مبني بر مشروعيت خلافت ابوبکر ، عمر و عثمان ارائه کنيد.

ذکر اين نکته ضروري است که اگر آقاي حيدري به آيه و يا روايتي استناد کند، همين استناد ، سبب فروپاشي اصل و اساس مذهب او خواهد شد؛ زيرا طبق مبناي اهل سنت، امامت و خلافت بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله يک امر عادي و انتخابي است نه امر الهي، نه خداوند خليفه را انتخاب کرده است و نه رسول او.

بنابراين استدلال به آيه و روايت؛ يعني به چالش کشيدن اصل و اساس مذهب اهل سنت؛ پس بايد منتظر ماند که  او از عقل ، اجماع ، قياس ، استحسان و ... دليل بياورد که پيشاپيش جواب همه آن‌ها آماده است.

 2. يک سند صحيح براي قرآن کريم که شما مدعي هستيد نياز به سند دارد، ارائه کنيد تا مسلمانان متوجه شود قرآني که شما اين همه از آن دم مي‌زنيد و ديگران را به مناظره بر اساس آن دعوت مي‌کنيد، يک سند صحيح و متصل تا رسول خدا صلي الله عليه وآله دارد.

3. طبق روايت صحيح السندي که در صحيح مسلم و ديگر کتاب‌هاي معتبر اهل سنت وجود دارد، اميرمؤمنان عليه السلام؛ ابوبکر و عمر را «دروغگو ، گنه‌کار، حيله‌گر، خائن، ظالم ، فاجر و ...» مي‌دانسته. از طرف ديگر در صحيح بخاري و مسلم اوصاف ذکر شده در باره ابوبکر و عمر، از ويژگي‌هاي قطعي منافقان شمرده شده است. حال نظر شما در اين باره چيست؟ آيا اميرمؤمنان عليه السلام نعوذ بالله اشتباه کرده که آن دو نفر را منافق معرفي کرده و يا آنان واقعا اين چنين بوده‌اند؟ (اين سؤالي بود که پيش از اين گريه شما را در برنامه زنده درآورد).

4. طبق فتواي بزرگان اهل سنت، هر کس به يکي از أصحاب به ويژه همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله طعن بزند و به آنان دشنام دهد، زنديق است و بايد کشته شود. از طرف ديگر در صحيح مسلم و همچينن صحيح سنن أبي داود تهمت بسيار زشتي به ام المؤمنين عائشه زده شده است و آن اين که او مردان غريبه را در خانه خود راه مي‌داد، آن مردان شب را تا صبح در خانه عائشه (طبق گفته الباني در کنار عائشه) مي‌گذراندند و صبح با حالت احتلام از آن‌جا خارج مي‌شدند. نظر شما در باره اين توهين زشت نسبت به عائشه چيست؟ آيا اهل سنت که صحيح مسلم را صحيح‌ترين کتاب بعد از قرآن مي‌دانند، به عائشه توهين نکرده‌اند؟ (اين سؤالي بود که گريه آقاي خدمتي را در برنامه زنده درآورد). نظر شما چيست؟

5. طبق روايات صحيح السند عائشه فرماندهي جنگ جمل را به عهده داشت و از ابتدا قصد جنگ با اميرمؤمنان عليه السلام را داشت و در واقع حضرت با کسي درگيري نداشت تا عائشه براي اصلاح فتنه از حجابي که خدا براي او واجب کرده بود، خارج شود. آيا خروج عائشه عليه اميرمؤمنان عليه السلام خروج بر امام به حساب مي‌آيد يا خير؟ طبق روايات صحيح السند شما اگر کسي بدون بيعت با يک امام از دنيا برود به مرگ جاهلي مرده است . امام عائشه، طلحه ، زبير و ... چه کسي بوده است؟

6. طبق روايات بخاري و مسلم، هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه وآله در آخرين لحظات عمر خود، قصد وصيت داشت، عمر بن خطاب و تعدادي از صحابه اجازه اين کار را ندادند و گفتند: «هجر رسول الله»؛ اما هنگامي که ابوبکر مي‌خواست وصيت نامه بنويسد، بي‌هوش شد . وقتي به هوش آمد، ديد که عثمان نام عمر را نوشته است . به او گفت: اگر نام خود را هم مي‌نوشتي شايسته بودي . حال سؤال اين است که چطور رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام نوشتن هذيان گفت؛ اما ابوبکر که عمر را انتخاب کرد هذيان نگفت و انتخابش تا قيامت بر همگان حجت و قابل پيروي است ؟.

7. طبق اعتقاد اهل سنت، تمام صحابه عادل هستند و هيچکدام از آن‌ها عمدا دروغ نمي‌گويند . از طرف ديگر در صحيح بخاري و مسلم آمده است که تعدادي از أصحاب که در جنگ بدر حاضر بودند و جزء السابقون الأولون هستند و در بيعت رضوان نيز حاضر بوده‌اند؛ از جمله حسان بن ثابت و مسطح بن أثاثه و ... به عائشه اتهام فحشاء زده‌اند . آيا آن‌ها نيز عادل هستند و راست گفته‌اند؟ اگر نيستند دليل شما چيست؟

8. شما بارها در شبکه‌هايتان گفته‌ايد که هر کس قائل به تحريف قرآن باشد، کافر است. از طرف ديگر در روايتي که الباني نيز آن را تصحيح کرده، ام المؤمنين عائشه معتقد بوده بزغاله او آياتي از قرآن  خورده و موجب تحريف قرآن گرديده  است. آيا شما حاضر هستيد که عائشه و بزغاله او را تکفير کنيد؟

9. شما هميشه در شبکه‌هايتان در باره ولادت اميرمؤمنان عليه السلام در خانه کعبه بحث کرده‌ايد و آن را زير سؤال برده‌ايد؛ اما سؤال اين است که چرا يکبار در باره نسب ابوبکر ، عمر، معاويه و ... در شبکه‌هايتان بحث نمي‌کنيد و از رواياتي که در باره نسب ابوبکر و ... با سند معتبر آمده است، پاسخ نمي‌دهيد؟

 10. طبق اعتقاد شما، هر کس به يکي از صحابه توهين کند و يا دشنام دهد، زنديق است و بايد کشته شود، از طرف ديگر آقاي ابن تيميه اعتراف مي‌کند که بسياري از صحابه با اميرمؤمنان عليه السلام دشمن بوده، با آن حضرت جنگيده‌اند و به ايشان دشنام مي‌داده‌اند. همچنين در صحيح بخاري و مسلم آمده است که ابوبکر به پسرش فحاشي کرده است، عائشه به زينب همسر گرامي رسول خدا صلي الله عليه وآله فحش داده و زينب نيز به او فحش داده است و صدها مورد ديگر . با توجه به اين که روايات حرمت سب صحابه در نزد اهل سنت مستقيما خطاب به خود صحابه است و مخالفت با اين دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله براي صحابه گناهي بزرگتر از سايرين است؛ آيا حکم زنديق و قتل در باره اين دسته از صحابه جاري است يا خير؟

11. طبق روايات معتبر اهل سنت، رسول خدا صلي الله عليه وآله در مورد حضرت علي عليه  السلام از القاب «أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي» «امام المتقين» «سيد المسلمين» «أولي الناس بکم بعدي» «ولي کل مؤمن من بعدي» «مولي کل مؤمن ومؤمنة» «باب مدينة علم النبي» و ... استفاده کرده است و حتي امثال الباني وهابي اين روايات را تصحيح کرده‌اند. از طرف ديگر هيچ کدام از اين صفات در باره ابوبکر، عمر و عثمان نيامده است؛  حال سؤال اين است که چرا ميگوييد پيامبر صلي الله عليه وآله حضرت علي عليه السلام را به عنوان جانشين خود تعيين نکرده است؟ آيا شما سخن پيامبر را حجت نمي‌دانيد و يا خود را از آن حضرت داناتر مي‌دانيد؟

12. طبق روايات صحيح السندي که در صحيح بخاري، مسلم و ساير کتاب‌هاي اهل سنت با سند صحيح وجود دارد، خروج بر حاکم ؛ حتي اگر فاسق و کافر باشد حرام است و هر کس حتي يک وجب از سلطان دور شود و بميرد به مرگ جاهلي مرده است. حتي عبد الله بن عمر با استناد به همين روايات با يزيد و حجاج بيعت کرد . و نيز تعدادي از بزرگان اهل سنت؛ همانند ابوبکر ابن عربي، ابن جوزي، ابن تيميه ، ابن کثير و ... عمل امام حسين عليه السلام را به خاطر خروج عليه يزيد تقبيح کرده‌اند. همچنين بزرگان وهابيت؛ از جمله عبد العزيز بن عبد الله بن باز، مقبل بن هادي الوادعي ، ناصر الدين الباني و ... فتوا داده‌اند که حتي خروج عليه حاکم جائر و کافر جايز نيست. حال سؤال اين است که خون اين همه افراد  بي‌گناهي که با تحريک شما و شبکه هاي وهابيت در نقاط مختلف دنيا بويژه سوريه مي‌ريزد به گردن کيست؟ آيا کساني که در اين جنگ‌ها کشته مي‌شوند، به مرگ جاهلي نمرده‌اند؟

 

منتظر پاسخ‌هاي عبد الله حيدري خواهيم ماند.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات


برچسب ها :

نويسنده : ایران یک | نسخه قابل چاپ | 1 2 3 4 5
بازديد : 52 | ديدگاه(0) | پنجشنبه 23 شهریور 1391


تمام حقوق برای سایت محفوظ است و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز می باشد

Copyright © 2010-2012 http://iran1.samenblog.com/ All Rights Reserved